سلطانی که بر قلب ها فرمانروایی می کند وموجودات رابه 2صورت مذکر ومونث آفرید میان آنها عشق را به وجود آورد.کلمه ی زندگی را همچون دفتر خاطرات بزرگی که هر لحظه در انتظارخاطرات شیرین زندگی بود قرار داد.
شب شد آسمان آبی نقاب سیاهش رابرکشید وهنگامیکه که درحال روشن کردن چراغهای مهتابی قلبش بود ابری سیاه جلوی آنرا گرفت.
رعدوبرق همچون شلاقی که جلاد برسر زندانی می زند بربام خانه ها میخورد وگویی که چراغ اتاقم باروشن وخاموش شدن خود از درد شلاق جلاد چشمهایش را به هم میزد.
اندوه غم به سراغم آمده بود فضای اتاقم راسکوتی مرگبار فرا گرفته بود ناگهان فرشته ای به کنارم آمدو .......
عاشقان مستندوما دیوانه ایم ..... عارفان شمعندو ما پروانه ایم خواهی که جهان درکف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:16  توسط سعید
|
برای توای امتدادنورای آغازشگفتن وپایان پژمردگی برای تو ای کاروانسالار عشق و مفهوم مجرد هدایت برای توای تجسم ایستادگی ای شمع همواره روشن برای تومی نویسم برای توای نهایت صبر اماپایان شکیبایی برای تومی انگارم ای آشنای غریب درمیان غریبان ای سپردربرابرشکنجه ها برای توای ماه همیشه تابان خورشیدطلایی برای تواین قلم رابه حرکت درمی آورم چرا که توسزاواروصفی ودروصف نمی آیی ومن هنوزهم دروصف توحیرانم که چگونه باکلمات بازی کنم.باکدامین زبان تورابخوانم باکدامین دست دل به توعشق بورزم بادستهای کدامین نجوابه شاخسارعنایت توبیاویزم چه سخت است برمن که آوازهای دیگران دردهلیزهای گوشم بپیچد اماازنوای دل انگیزتومحروم بمانم
آیا کسی هست که بامن هم ناله شود؟
آیاکسی هست که من اشکهایم راباگریه هایش پیوندبزنم؟آیاکسی هست که غریبانه سربرشانه هایش بگذارم وهای های بگریم ؟آیاشعله ی هیچ چشمه همزبان اشکهای من خواهد شد وآیاقلب من دراین برهوت غریب طنین همراهی خواهدیافت
جواب را ازشمامی خواهم
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:18  توسط سعید
|
چگونگی تعبیرخواب درایام ماه
به نقل از مرحوم شیخ بهایی
|
شب اول ماه |
صحت ندارد |
|
شب دوم ماه |
تعبیرش بر عکس است |
|
شب سوم ماه |
باتعویق صحت دارد |
|
شب چهارم ماه |
باتعویق صحت دارد |
|
شب پنجم ماه |
خلافی ندارد |
|
شب ششم ماه |
صحیح است |
|
شب هفتم ماه |
خلاف ندارد |
|
شب هشتم ماه |
صحیح است |
|
شب نهم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب دهم ماه |
صحت ندارد |
|
شب یازدهم ماه |
باتعویق صحت دارد |
|
شب دوازدهم ماه |
باتعویق صحت دارد |
|
شب سیزدهم ماه |
صحت ندارد |
|
شب چهردهم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب پانزدهم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب شانزدهم ماه |
صحیح است |
|
شب هفدهم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب هیجدهم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب نوزدهم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب بیستم ماه |
صحیح است |
|
شب بیست ویکم ماه |
صحت ندارد |
|
شب بیست ودوم ماه |
صحیح است |
|
شب بیست وسوم ماه |
صحت ندارد |
|
شب بیست وچهارم ماه |
بسیار خوب است |
|
شب بیست وپنجم ماه |
صحت ندارد |
|
شب بیست وششم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب بیست وهفتم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب بیست وهشتم ماه |
تعبیرش برعکس است |
|
شب بیست ونهم ماه |
صحت ندارد |
|
شب سیم ماه |
صحیح وموثراست |
|
|
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 11:55  توسط سعید
|
به وفای شمع می نازم که هر شب تا سحر ازندامت اشک غم در ماتم پروانه ری خت
گرچه عمری در قفس ماندیم دورازآشیان عاقبت بال وپر ما در هوای لانه ریخت
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:13  توسط سعید
|
نشست وگفت بنویس درعاشق شبهای تاریک !بنویس !گفتم چه بنویسم!؟
گفت ازدرد دلت ومن هم اینطور آغازنمودم
سلام:سلامی به گرمی آفتاب به بلندی کوههای سربه فلک کشیده سلامی که از آتشکده ی قلبم سرچشمه گرفته وبسوی تو عزیزترین کسم سرازیر میشود.
عزیزم اگراحلام رویاهای شیرین زندگی ازمیان شاخه های حزن انگیز زندگی برنمی خواست هرگز زندگی تلخ را شیرین نمی نمود واگر دست نوازشگری از محبت بسوی تو سرازیر نمی شد غریبی ما به آشنایی بدل نمی گشت .
حالا فهمیدم روزیکه تو را دیدم تازه از طوفان عشقهای که بی رحمانه به زندگی وهستی تاخته بود رهایی یافته ام .بعد به فکر افتادم که معنی عشق وزندگی چیست.
سرانجام فهمیدم که عشق احساسات وعواطف درونی انسان است که به کسی دارد و درواقع زندگی همچون ریاضیاتی است که در آن شادیها ضرب باید کرد غم ها را کم خوبیها را جمع کرد ومشکلات را تقسیم نمود
محبت دیگران زیر رادیکال برد واز الگوریتم غربال بهترین خوبیها را بدست آورد از تنفس ها فاکتور گرفت ودر آخر عشق را به توان برسانیم که حاصل می شود
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:12  توسط سعید
|
نشست وگفت بنویس درعاشق شبهای تاریک !بنویس !گفتم چه بنویسم!؟
گفت ازدرد دلت ومن هم اینطور آغازنمودم
سلام:سلامی به گرمی آفتاب به بلندی کوههای سربه فلک کشیده سلامی که از آتشکده ی قلبم سرچشمه گرفته وبسوی تو عزیزترین کسم سرازیر میشود.
عزیزم اگراحلام رویاهای شیرین زندگی ازمیان شاخه های حزن انگیز زندگی برنمی خواست هرگز زندگی تلخ را شیرین نمی نمود واگر دست نوازشگری از محبت بسوی تو سرازیر نمی شد غریبی ما به آشنایی بدل نمی گشت .
حالا فهمیدم روزیکه تو را دیدم تازه از طوفان عشقهای که بی رحمانه به زندگی وهستی تاخته بود رهایی یافته ام .بعد به فکر افتادم که معنی عشق وزندگی چیست.
سرانجام فهمیدم که عشق احساسات وعواطف درونی انسان است که به کسی دارد و درواقع زندگی همچون ریاضیاتی است که در آن شادیها ضرب باید کرد غم ها را کم خوبیها را جمع کرد ومشکلات را تقسیم نمود
محبت دیگران زیر رادیکال برد واز الگوریتم غربال بهترین خوبیها را بدست آورد از تنفس ها فاکتور گرفت ودر آخر عشق را به توان برسانیم که حاصل می شود
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:12  توسط سعید
|
به نام یگانه راهب کلیسای قلبم
ترانه ای از احمد شاملو
گفتار برای يک ترانه، در شهادت ِ احمد زيبرم
به عليرضا اسپهبد
در شهر ِ بيخيابان ميبالند
در شبکهی مورگي پسکوچه و بُنبست،
آغشتهی دود ِ کوره و قاچاق و زردزخم
قاب ِ رنگين در جيب و تيرکمان در دست،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
باتلاق ِ تقدير ِ بيترحم در پيش و
دشنام ِ پدران ِ خسته در پُشت،
نفرين ِ مادران ِ بيحوصله در گوش و
هيچ از اميد و فردا در مشت،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
□
بر جنگل ِ بيبهار ميشکفند
بر درختان ِ بيريشه ميوه ميآرند،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
با حنجرهی خونين ميخوانند و از پا درآمدنا
درفشي بلند به کف دارند
کاوههای اعماق
کاوههای اعماق
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 10:32  توسط سعید
|
 |
|
 |
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 19:9  توسط سعید
|